عبدالله مستوفى

181

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

آخر كدام چشم ؟ ميرزا ابو القاسم نائينى ، سلطان الحكماء را بمناسبت ذكرى كه در ايام ابتلاى خودم به مرض حصبه از او كرده‌ام ، خوانندهء عزيز ميشناسد . اين حكيمباشى خيلى نستعليق‌گو بوده ، و در صحبتهاى خود گاهى بذله‌گوئى و مطايباتى هم داشته است ، ميرزا على مستوفى بروجرد ، با اين حكيم‌باشى هم‌ريش و هم‌دندان ، و شايد هم‌محله هم بودند . اين دو پيرمرد ، چند نفر هم هم‌زى و هم‌سن ديگر هم پيدا كرده ، مجالس انسى ترتيب داده بودند . در اين مجالس براى تفريح آس بليطى ده شاهى يكقران هم بازى ميكردند . در دايرهء آس بازى ، ميرزا على هميشه پهلوى سلطان الحكماء ، و طورى مينشست كه ته بليط او واقع شود . يكى از كيفهاى آس‌بازها كه بعضى آن را خوش‌نقشى ميدانند ، اين است كه كسى بليط آنها را ديد نكند ، واحد برد و باخت يكدوره دخل آنها بشود . سلطان الحكماء هيچوقت به اين خوش‌نقشى نايل نميشد . اتفاق ميافتاد كه سه نفر حريف ديگر خير ميكردند ، ولى ميرزا على كه ته بليط بود ، بواسطهء در رفتن باقى حريفها ناخن خشكى « 1 » كرده ، با دست هاى كم وزن مانند جوروجور بىبى و جوروجور سرباز حتى ، با دو آس سهل است با دو شاه هم ديد ميكرد ، و نميگذاشت بليط سلطان الحكماء قصر در رود . بطوريكه حكيم - باشى را از اين « ديدم . ديدم » هاى خود خيلى عصبانى كرده بود . يكى از شبها كه واقعا ميرزا على خيلى در اين رويه بيمزگى كرده ، حتى با نقش دو شاه هم با چشم‌هاى كم ديد نم نموى خود ، بليط سلطان الحكماء را پشت سر هم ديد كرد حكيم‌باشى تنگ آمده برآشفت ، و با بيان نستعليق خود گفت ، آقا ميرزا على ! هى ميگوئيد ديدم ، ديدم ، آخر با كدام چشم ؟ ! بايد دولت ايران هم بسفارت انگليس جواب داده باشد ، هى ميگوئيد با روسها از در آشتى تو نيائيد ، ما شما را حفظ خواهيم كرد . آخر با كدام پول و با كدام قشون ؟ ملت شما كه شما را از صرف يك شلينك ، و فرستادن يك سرباز در راه نجات ايران ممنوع داشته ، و ميخواهد اين يك مشت قشون شكسته‌اى را هم كه بين منجيل و قزوين داريد از ايران ببرد ، در اين صورت چرا نميگذاريد ما با دولت همجوار شمالى از در صلح وارد شده ، كار خود و بالتبع كار هندوستان شما را هم بسامان كنيم ؟ در واقع رأى مجلس مشاورهء عالى ، يعنى اطلاع يافتى از مذاكرات سفير ايران با مسكويها ، و مقايسهء بين دو طرف قضيه ، كه پيشنهاد علماء و تنها نتيجهء مثبت اين مجلس بود ، جواب مراسلهء سفارت را داد ، و بانگليس فهماند كه بقول سلطان الحكماء اينكه هى ميگوئيد ، ديدم ، آخر با كدام چشم ؟

--> ( 1 ) - ناخن خشكى كنايه از كم‌گذشتى و عدم سازگارى در معاملات است و اين كنايه در نزد قماربازها خيلى مصطلح است .